ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

387

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

وحشت ميان نور الدين و صلاح الدين صلاح الدين در ماه صفر سال 569 از مصر به غزاى بلاد فرنگان رفت و در شوبك فرود آمد . مردم شوبك از او امان خواستند كه ده روز ايشان را مهلت دهد . صلاح الدين اجابت كرد . نور الدين خبر يافت . او نيز از دمشق به قصد غزاى بلاد فرنگان از جانب ديگر ، در حركت آمد . صاحبنظران به صلاح الدين چنين نصيحت كردند كه اگر به يارى نور الدين برخيزد ، فرنگان در هم شكسته خواهند شد و او با دل فارغ به دفع وى خواهد پرداخت . و تو را ياراى دفاع نيست . از اين رو صلاح الدين شوبك را رها كرده به مصر باز گرديد و به نور الدين نامه نوشت و عذر آورد كه شنيده است كه بعضى از فرومايگان علوى در مصر آهنگ آشوب دارند . از اين رو بازگشت به مصر ضرورى مىنمود . نور الدين اين عذر را نپسنديد و تصميم گرفت كه او را از مصر عزل كند . صلاح الدين با پدر و دايى خود شهاب الدين حارمى و ديگر خويشاوندان خود مشورت كرد . تقى الدين عمر ، پسر برادرش ، اشارت به امتناع و عصيان كرد . نجم الدين ايوب پدر صلاح الدين اين رأى را ناصواب دانست و او را گفت : كسى كه بخواهد در برابر نور الدين عصيان ورزد از ما نيست . آنگاه چنان رأى داد كه به او نامه‌اى نويس و اظهار فرمانبردارى كن حتى اگر بخواهد همهء اين بلاد را باز گيرد همه را تسليم او نماى . چون مجلس پراكنده شد او با پسرش تنها ماند وى را گفت : آنچه در سر داشتى رايى بىخردانه بود . آيا نمىدانى نور الدين چون بشنود كه ما را با او سر عصيان است با تمام نيرويش بر سر ما خواهد تاخت و ما را ياراى دفع او نخواهد بود . اما اكنون كه به فرمانبردارى ما آگاه گردد ما را واگذاشته به ديگرى خواهد پرداخت . به خدا سوگند اگر با نور الدين نبرد آغاز كرده بودى من خود يكى از جنگاوران مىبودم ، ولى ملاطفت و مدارا اولى است . صلاح الدين نامه‌اى چنان كه پدرش گفته بود به نور الدين نوشت : نور الدين نيز از جنگ با مصر منصرف شد . پس از چندى هم بمرد . صلاح الدين به تصرف يك يك آن بلاد پرداخت . نور الدين لشكر گرد آورد و به جنگ فرنگان رفت سبب اين لشكركشى آن بود كه در سال 567 دو كشتى بازرگانى از مصر به شام مىرفتند . فرنگان آنها را گرفتند و حال آنكه ميان ايشان و نور الدين پيمان صلح بود . چون نور الدين در اين باب توضيح خواست ، گفتند كه اين دو شكسته بودند و از شروط آن بود كه هر كشتى كه بشكند و داخل آبهاى آنان گردد حق تصرف آن را دارند . نور الدين اين پاسخ را مغالطه‌آميز خواند و لشكر خويش در حركت آورد و جماعاتى از لشكر خود را به سوى انطاكيه و طرابلس فرستاد و حصن عرقه را محاصره نمود و ربض آن را ويران نمود و سپاهى به حصن صافيتا و عريمه فرستاد و به جنگ هر دو را بگشود